|
حرفه نگفته رو بگو حنات رنگی نداره
بهونه های رنگا رنگ اشکمو در میاره
حرفه نگفته رو بگو حوصلت و ندارم
خودت مگه نخواستی من سر به سرت نذارم
می خوای به یادت بیارم که عاشقم نبودی
اما با اون تیر نگات چه آتیشی سوزوندی
حرفه نگفته رو بگو جز این راهی نمونده
وقتی نگاهه سرد تو قلبه من و سوزوند
وقتی دستات واسه من دیگه گرمی نداره
هرچی دلت می خواد بگو واسم
فرقی نداره
می خوای به یادت بیارم که
عاشقم نبودی
اما با اون تیر نگات چه آتیشی سوزوندی

|