|
نمی دونم چی شد که تو راضی شدی به رفتنم
چی شد که باید برم و از همه چی دل
بکنم
نمی دونم چی شد که من باید
فراموشت بشم
باید من و خط
بزنی باید تو رو خط بکشم
این اخرین ترانمه واسه دلت نامهربون
این اخرین گلایمه می خوای بمون می
خوای نمون
نمیدونم کدوم غریب شد آشنا و دل
خوشیت
نمی دونم چرا دلت غربته چشمام و ندید
اسمه تو رو داد میزنم تا بدونی
دوست دارم
شاید یه بار امون بدی دست توی
دستات بزارم
اسمه تو رو داد میزنم فقط فراموشم نکن
تورو خدا توی دلت تنها و خاموشم نکن
چی شد فراموشت شدم به خاطر کدوم گناه
چه سرنوشت تلخیه
حالا شدم بی تکیه گاه
فرقی به حالت نداره این همه اشک و گریه هام
باور نمی کنم که تو دلت نمی سوزه
برام
|